محمد مهريار
301
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
اين صفت را به « گند » ، هم به صورت « گندآور » و هم در صورت « تهم » معادل تخم و تهمتن مىتوان يافت و از اينرو مناسبت آن براى نامگذارى روى ديه آشكار مىشود . خود واژهء « جند » كهن و قديمى است و ديه در هر دو صورت جندان و جندابه نيز كهن و قديمى هستند و اين معنا تا حال حاضر از وضع ساختمانهاى اين هر دو ده و وضع معمارى و همچنين كيفيات معيشت مردم پيداست و باز بهعلت وجود لهجه و تلفظ خاص فارسى كهن در اين هر دو واضح مىشود . در حال حاضر جادههاى شوسه و آسفالت شده اين دو ديه را به شهر اصفهان و نواحى آباد و پرجمعيت ديگر مىرساند ، از اينرو به حكم افزايش ارتباط ، شهرگرايى نيز به اين ديهها راه يافته است و عادات و آداب و كيفيات زندگانى از يكسو و لهجه و زبان از سوى ديگر رو به ضعف و انحطاط نهاده است و بىشبهه تا چندى ديگر نيز اين ضعف و انحطاط به حد اعلا خواهد رسيد . جندق Jandaq جندق همنام دهستانى است در بخش خور و بيابانك كه متأسفانه در نشريهء شمارهء 289 مركز آمار ايران كه ملاك كار ماست از آن ذكرى به عمل نيامده است . ولى در لغتنامهء دهخدا آن را جزو شهرستان نايين دانسته است . در فرهنگ فارسى معين هم بسيار به اختصار همينقدر گفته است كه جندق « شهرستانى است در ميان كوير نمك كه ديه بزرگ آن خور است » و بعد خواننده را به عنوان بيابانك ارجاع مىكند و در اين واژه مىگويد كه در قلب كوير مركزى ايران واقع است و عمدهء محصول آن خرماست . « 1 » و باز متذكر مىشود ميرزا ابو الحسن يغماى جندقى شاعر قرن اخير از آنجا برخاسته است . « 2 » ما دربارهء جامعهشناسى نواحى كرانهء كوير مكرر صحبت كردهايم و گفتهايم آفتاب هميشه تابان ، كه تابش آن در تابستان بر ريگهاى داغ كوير دو چندان مؤثر مىباشد . مردم سياهچردهء اين نواحى را با كمآبى و سختى و تنگى معيشت و سختكوشى پرورده است . يك نوع اكتفا به نفس و تكيه بر منابع بسيار محدود محلى كه بيشتر در قديم مبتنى بوده است به شتردارى و حمل و نقل و كمى
--> ( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ معين و لغتنامه ذيل همين عنوان . ( 2 ) - جندق در سرشمارى سال 1375 شهر به حساب آمده و جمعيت آن را 3068 نفر نوشتهاند .